تبليغاتX
::. بغض انتظار من و تو .::

: درباره وبلاگ

 

گفتی با صدام همیشه ، مثل جمله هام میمونی گفتی تا هستم و هستی ، همصدای من
می خونی تو کجایی که دل من، داره از دوریت میمیره داره از هرکسی اینجاست، باز سراغتو میگیره
این سکوت تلخ و بشکن، بغض انتظار وا کن یه نفس پشت درختا، بیا باز منو صدا کن


 

: منوي اصلي

 

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
 

 

: نوشته هاي پيشين

 

خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385

 

: پيوندها

 

دل شکسته
ماه خاموش
لحظه های تنهايی
عشق من و تو
گیتار خسته من
مهتاب عشق
ترانه زمستان
شبای بی تو بودن شبای بی ستاره است
دخترای خوب و دوست داشتنی
.:: VAMP ::.

 

: موسيقي

 


 
 

: برای دل خودم

 

خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده خیلی وقته ابری پرپر نشده دل آسمون سبکتر نشده مه سرد رو تن پنجره ها مثل بغض توی سینه منه ابر چشمام پر اشکه ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نیست خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده .

 
میخواهم .....
اینم عکس من

میخواهم .....
ميخواهم زيباترين سلامها را تقديم تو كنم.....اما نميدانم
چگونه
ميخواهم بهترين كلام را در گوشت نجوا كنم ..... اما نميدانم
چگونه
ميخواهم بهترين زمان
در كنار تو بودن را بيابم.....
اما نميدانم چگونه
ميخواهم پاك ترين و لطيف ترين نفسها را به سينه لرزان تو
هديه كنم..... اما نميدانم چگونه
ميخواهم سريعترين زمان به تو رسيدن را بيازمايم..... اما
نميدانم چگونه
ميخواهم با تو باشم
ميخوام تاپيدايت كنم
ميخواهم شيدايت كنم
ميخواهم صدايت كنم
ميخواهم با توحكايت رويا كنم
ميخواهم عشق را پيدا كنم
ميخواهم به قد قامتت، قامت ببندم
ميخواهم به تارگيسويت حاجت ببندم
ميخواهم كلام پر اثري يابم
ميكوشم از نگاهت اثري يابم
ميخواهم تا زيباترين رز دنيا را
تمناگيرم
ميخواهم وجاهت دنيا را به كلامي اغوا كنم
ميخواهم
ميخواهم
ميخواهم
آه كه اين همه خواسته از تو، چه تلنگري به شانه هاي زيبايت
ميكوبد
و تمنائي در كلامم به وجود آورده است

خواب آب می ديدم ... دريا نبودم ... ولی با آن آب زلال اميد به دريا شدن داشتم ..
بستر خشکم را قطره قطره پر از زندگی کرد .. سعی کردم هيچ قطره ای از او را به هدر ندهم ...
با تمام وجود خواستمش ...
غافل از اينکه روزی مسير آبش را عوض می کند ...
بدون اينکه تمايل داشته باشد شاخه ای از شاهراه زندگی را به من ببخشد ...
بدون اينکه فکر کند شايد بار آخری باشد که اين راه زنده شده و شايد خشک گردد ...
شايد برای تجربه ی دوباره پر شدن فرصتی نداشته باشد ...
شايد اين بار به جای آب  خاک مهمان دستهايم شود و شايد سيلابی بزرگ نابودم کند ....
و شايد حتی ارزش نابودی هم نداشته باشم و حتی خاک هم از من بهراسد .
شايد آن سنگ ها که بر تنم کوبيد ...
سنگ هايی که خودش برايم صيقل داد تا لطفی کند ..
برای اين بود که مرا از خود برنجاند تا از رفتنش و از جدايی اش غم نخورم ...
ولی سنگ هايش را در آغوش گرفتم و هر نگاهی به تک تک سنگ ها مرا به ياد روزهای طلايی اميدواری می اندازد ....
هنوزهم اميدوارم ...
او می رود تا با ديگري برود
و من در بستر خود به دنبال قطرات لطيف گمشده ی زندگی خويشم .....
چه کسی من را محکوم به خشکی کرد ؟
 

 

 

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385 توسط مرتضی  |   |  ارسال به دوستان
 
عشق من
 

 

اي عشق من زماني که در کنار تو هستم

مي داني که چه احساسي دارم

و زماني که من در آغوش قلبت جاي گرفته ام

مي خواهي که از عشق خويش به تو چه بگويم

زماني که در کنار تو هستم جهان به زيباترين حد خود مي رسد

اي تمام آرزوهاي من به تو نياز دارم

اي عشق من اي زندگي من , من را ترک نکن

سوگند به باارزش ترين چيزي که در زندگي تو وجود دارد

که اجازه نده وجود تو را از من بگیرند

و تو را از کنار من دور کنند

 

عزيزم تو امروز بايد اين اعتراف را بداني

که عشق تو من را به مرز ديوانگي رسانده است

من دوستت دارم دوستت دارم

من تو را همراه با آن عشقي دوست دارم که هيچ کس همانند اين عشق تاکنون نديده است

واي اي عشق من


| +| نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385 توسط مرتضی  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mr.VAMP
All Rights Reserved