گفتی با صدام همیشه ، مثل جمله هام میمونی گفتی تا هستم و هستی ، همصدای من می خونی تو کجایی که دل من، داره از دوریت میمیره داره از هرکسی اینجاست، باز سراغتو میگیره این سکوت تلخ و بشکن، بغض انتظار وا کن یه نفس پشت درختا، بیا باز منو صدا کن
لحظه ی تلخ رفتنه خدانگهدار عزیزم... دست خودم نیست به خدا اگه برات اشک می ریزم هر جا باشم عکس چشات مثل یه سایه با منه سکوت لحظه های من با قصه ی تو می شکنه
ای که تویی بال و پرم منو ببخش باید برم باید برم... باید برم...